Say Cheese

سلام به همه دوستان عزيز! اينم تازه ترين گفتگوی رائول گونزالس عزيز با مجله Four Four Two که خبر ورزشی اونو چاپ کرده بود. لطفا با دقت بخونيدش.

او يک اسپانيايی به تاريخ پيوسته است. کاپيتان تيم پر از قهرمانان بزرگ‌ ، گلزن نامدار ليگ قهرمانان ، دارای همسری مدل و حساب بانکی نجومی. پس چرا او تا اين حد زندگی را سخت می گيرد؟

رائول گونزالس بلانکو از مشهورترين مردان قهرمان و ورزشکار در جهان است. او گلهای فراوانی در ليگ قهرمانان به ثمر رسانده و ۳ بار کاپ پر عظمت آنرا بر بالای سر خود گرفته است. او در اسپانيا از شهرت فراوانی برخوردار است. زمانی که سر آلکس فرگوسن او را بهترين بازيکن دنيا ناميد ، خيلی از منتقدان او در مورد اهانتها و تهمت های سرسام آور، سکوت اختيار کردند.

او خيلی جدی کار می کند و در سختی ها همواره می خندد. لبخند او نزد هواداران رئال مادريد بسيار معروف و دوست داشتنی است. او در رئال يک بازيکن ثابت و حياتی است. از ۱۷ سالگی به يکباره در دنيای فوتبال شناخته شده و همگان بازی پا به توپ او را تحسين کرده اند.

فلورنتينو پرس هر سال يک ستاره بزرگ خريداری می کند ، اما کدام ستاره پس از اين همه سال ، جای رائول را در قلب هواداران رئال و اسپانيا گرفته است ؟

او زياد در محافل خبری و ورزشی حاضر نمی شود و دوست ندارد زياد مصاحبه کند و از حاشيه متنفر است. او می گويد :" احتياجی به توجه ديگران ندارم. دوستانم من را به خاطر خودم دوست دارند ، نه به خاطر ثروت ، شهرت و قيافه "

او خيلی ساکت است ، بسيار مودب و رقص تانگوی مثال زدنی ای دارد. تانگوی او همانقدر زيباست که حرکات پا به توپش. اما بر خلاف اين همه روحيه مثبت همراه با خنده و شادی که از او شنيده بودم ، وقتی وارد دفتر مجله ۲-۴-۴ شد خيلی غمگين به نظر می رسيد. از او پرسيدم که آيا مشکلی برايت پيش آمده يا خير ؟‌ ولی او فقط سکوت کرد. سپس تنها چيزی که به نظرم رسيد اين بود که از او بخواهم بگويد سيب! کمی خنديد و باب مکالمه و گفتگو آغاز شد.

او همانقدر که توپ را کنترل می کند ، زبانش را نيز کنترل می کند. بسيار منطقی و ساکت است. در زمين لاس روساس که رئال مادريد از فدراسيون فوتبال اسپانيا اجاره کرده است ، هميشه آخرين نفری است که از زمين خارج می شود و در حالی که ساير بازيکنان با بی.ام.و های خود به سرعت و با سر و صدا از ميان جمعيت عبور می کنند ، او صبر می کند تا هيجانها فروکش کند و سپس از درهای زرد پشتی زمين تمرين به آرمی و غرق در سکوت از آنجا خارج می شود.

رائول با همه فرق دارد. وقتی می خواهم از کارلوس بنويسم می روم به سراغ صحرای آفريقا؟‌ نه ببخشيد ، سر بدون موی او و يا دندانهای جالبش ، درباره رونالدو از چيزهايی مثل هويج يا زانوی شکسته يا مردی که ماهی يک بار زنش را طلاق می دهد ، درباره زيدان ، خروسی که گاهی عصبی می شود ، درباره بکام ، هواپيمای جتی که او را در عرض ۳ ثانيه! به کره ماه می رساند تا به همه ثابت شود او ثروتمندترين است . اما راستش را بخواهيد نمی دانم که بايد درباره رائول چه بنويسم. او دوست ندارد فيلم بازی کند و در برنامه های تبليغاتی شرکت کند. وقتی از او می پرسم که دوست داری اوقات گرانبهايت را چگونه بگذرانی تا شايد سوژه ای به دستم بيايد ، او می گويد :" دوست دارم پهلوی گرانبها ترين موجود دنيا يعنی همسر زيبايم نشسته باشم و با او صحبت کنم. ديگر هيچ چيزی نمی خواهم " خوب! با اين همه احساسات که نمی شود با سلاح قلم ، بازی حاشيه ای کرد. سعی می کنم با هنر خود او را تحت فشار قرار دهم تا شايد بشود مصاحبه را جنجالی کرد!

اما سکوت او ربطی به مظلوميت او ندارد و خيلی هم روانشناسی می داند و حساب شده محيط اطرافش را کنترل می کند و اجازه نمی دهد کسی او را تحت فشار قرار دهد.

راستی رائول يک موبايل جديد خريده است. گوشی آبی رنگش از کيف بغل او قابل رويت است اما آنقدر خشک و جدی نگاه می کند که خجالت می کشم با يک خنده شبيه قهقهه از او راجع به موبايلش بپرسم. موبايل که نشد سوژه!

چند ورق کاغذ هم در کيف او ديده می شود . او يک شلوار جين پوشيده است که رنگ آن تازه در اسپانيا و مخصوصآ مادريد مد شده است. اين نشان می دهد که رائول به مد روز بودن هم خيلی اهميت می دهد.

او در سال ۱۹۷۷ در شهر مادريد به دنيا آمده است. کاپيتان رئال از اتلتيکو مادريد شروع کرده است و خسوس خيل تا زمانی که رياست آن باشگاه را بر عهده داشت ، رائول را در تيم جوانان اتلتيکو پرورش داد. او در ۱۵ سالگی مجبور می شود به خاطر شغل پدرش از مانسانارس به کاستيانا نقل مکان کند. در اين باره می گويد:"خيلی شانس آوردم. سفر به کاستيانا باعث شد از اتلتيکوی تاريخی فاصله بگيرم و به رئال مادريد پناه بياورم. جايی که منزل اول و آخرم شد و برای هميشه جای آرامش و فوتبال حرفه ای خود را يافتم"

خانواده رائول هنوز هم از هواداران رسمی و بزرگ اتلتيکو هستند و در دربی های بزرگ مادريد ، آنها با وجود بازی رائول در رئال ، هوادار اتلتيکو هستند. رائول در نخستين ديدار رئال و اتلتيکو ، در خط حمله مادريد پيروزی ۴-۳ را تجربه کرد. وی در آن بازی تاريخی ، هت تريک کرد. او از ۱۷ سالگی وارد رئال شده و اکنون فرزند رئال مادريد و فرزند برنابئوی آبی لقب گرفته است. خورخه والدانو اولين مربی رائول در رئال بود.

والدانو که اکنون مدير فنی و رئيس بخش ورزشی مادريد است در باره رائول می گويد :" با ديدن او اشتياقش برای بازی فوتبال به ياد جوانان مشتاق آرژانتينی می افتادم.او عالی کار می کرد و  من در تمام بازی ها به او ميدان می دادم تا روز به روز پيشرفت کند. آينده روشن و پر فروغ او را از همان سالها در مقابل چشمانم به وضوح می ديدم. من گاهی او را وارد زمين نمی کردم و او بسيار عصبی و دلگير می شد. سپس نزد من می آمد و می گفت که اگر می خواهی پيروز شوی مرا وارد زمين کن. می دانستم که حق با اوست ، چون به محض ورود به زمين حريف را چنان گيج می کرد که اگر خودش در عرض چند دقيقه گل نمی زد ، لااقل باعث گلزنی هم تيمی هايش می شد. اما برای اينکه ياد نگيرد به من دستور بدهد گاهی حرف او را عليرغم شکست تيم گوش نمی کردم. او بايد احترام به مربی را ياد می گرفت " 

رائول در اين باره می گويد :" رفتار کودکانه ام را نمی توانستم عوض کنم. هر کسی ذات خود را دارد. فوتبال هم فوتبال است. نقش من گل زدن بود و والدانو هم اين را می دانست. قبول دارم که در کودکی گاهی خيلی عصبی می شدم و حتی يادم می آيد که چند بار در عالم کودکی خود ، با والدانو جنگ لفظی هم داشته ام! "

رائول ۱۷ ساله ، آن زمان کسانی مثل لادروپ ، بوتراگوئنو ، ردوندو ، سانچيز و ... را ملاقات کرد. او در لاليگا يک گلزن تمام عيار بود تا اينکه بيش از ۲۰۰ گل را به ثمر رساند تا به رائول بزرگ و فراموش نشدنی تبديل شود. رائول درباره ورود فلورنتينو پرس به اتاق رياست باشگاه مادريد می گويد :" وقتی پرس وارد رئال شد ، خيلی از چيزها تغيير کرد. مخصوصآ وضعيت اقتصادی باشگاه که به مراتب بهتر شد. او ثروت هنگفتی را همراه با خود وارد باشگاه می کرد. به محض ورود او ، رئال مادريد يک تور بزرگ آسيايی را برای نخستين بار تجربه کرد. ما در آن سفر پول زيادی به جيب زديم و بازيکنان کم کم متوجه شدند که جدا از حقوقشان از راههای فراوانی می توانند ثروتمند شوند. با آمدن پرس فهميديم که پول يعنی سياست و سياست يعنی پول! آسيايی ها طوری در اطراف ما حلقه می زدند که گويا ما از کره‌ای ديگر آمده ايم. جالب است در تور آخری که در همين اواخر هم داشتيم ، وضع به همين منوال بود. هر چند آنها پيشرفت بسيار زيادی مخصوصآ در فوتبال داشته و دارند. وقتی به پرس گفتم که اينگونه کارها خيلی پولساز هستند ، پرس خنديد و گفت :‌ جوان خام! اين تازه قطعه کوچکی از سمفونی فلورنتينو پرس است. صبر کن تا تمام ستاره های دنيا را در کنار تو جمع کنم. من در آن زمان منظور او را نفهميدم ولی حالا خيلی خوب فهميده‌ام. ای کاش پرس اين کار را نمی کرد تا رئال مادريد همچنان رئال اسپانيايی ها می ماند و ما نيز همچنان با همان انگيزه و تلاش و شور و حال فوتبال بازی می کرديم. من بيشتر بازی خود را مديون مايکل لادروپ هستم. او بسياری از دريبل های حياتی و جالب را به من آموخت و من خيلی برای ياد گرفتنشان تلاش کردم. ما قبل از اينکه اين همه ستاره بخريم ، ۷ تا ۸ کاپ قهرمانی بزرگ را بالای ير برده بوديم و اکنون در حسرت يک کاپ جزئی و کم ارزش جام حذفی ، انگشت به دهان می مانيم! ما از آن روزهای پر فروغ و عالی و پر از شور و حال و انگيزه به شدت فاصله گرفته ايمو من دليل آنرا می دانم. روح متعصب و تلاشگرانه باشگاه رئال سفر کرده است و ديگر خبری از پيرمرد افسانه ای مادريد و کرکس وحشی غريزه گلزنی در کوهستان سرد مادريد که هرگز سر برنتافت ، نيست. حالا ديگر همه غرق در فيلم های تبليغاتی و ثروت های باد آورده‌ای هستند که در هر صورت آينده آنها را در سنين بالا تضمين کرده است اما چه آينده ای بهتر از اينکه وارد اتاقشان شويد و از ديدن تالار افتخارات به خود بباليد. مرور خاطرات آميخته با فوتبال ناب بهترين تفريح دوران کهولت من خواهد بود. من نه قصر می خواهم نه بی.ام.و هايی با قيمت های نجومی. من فقط يک ورزشگاه پر از هوادار عاشق می‌خواهم و يک توپ و گلزنی و ديگر هيچ!

روزی که فهميدم مورينتس ، ردوندو و هيه‌رو از رئال رفتنی هستند فهميدم که پرس به راحتی آب خوردن در حال از بين بردن رئال مادريد است.رفتن هيه‌رو تلخ ترين فاجعه زندگی من بود و پرس را هرگز به خاطر اين خيانت هولناکش نخواهم بخشيد. خريد بکام در نوع خود بی نظير بود. نمی دانم چه بگويم! در هر حال او بازيکن بزرگی است ، اما وقتی روح فوتبال از رئال رفته بود ، ديگر برايم فرقی نمی کرد که يک آفريقايی گمنام به تيم ما بيايد يا يک ديويد بکام بزرگ! نه ديگر برايم فرقی نمی کرد. بکام آمده بود و هواداران ناآگاه رئال در فرودگاه مادريد جشن بدبختی و سياه روزی تيمشان را بی آنکه خود بدانند برپا کرده بودند. بکام به خيلی از هم تيمی های من آموخت که با کمی آرايش و کارهای مردم پسند مثل عوض کردن مدل مو و عکسهای تبليغاتی و انحرافی ، می توان قهرمان بزرگی شد و خيلی ها هم مثل او شدند ومن از اين بابت برای تمام آنها که روزی خود را سرباز رئال معرفی می کردند و حالا حتی در سر تمرينات هم به موقع نمی آيند واقعآ متاسفم "

رائول درباره ريه‌ز می گويد :‌ " او به يک فوق ستاره در ليگ برتر تبديل خواهد شد. من به او و بازی‌اش ايمان کامل دارم و اميدوارم جملاتی مثل غربت و دوری از وطن و ديگر مسائل پيش پا افتاده او را در انجام وظيفه دشوارش ، دلسرد نکند. ريه‌ز پيام آور فوتبال ناب اسپانياست و ونگر بايد خيلی خوشحال باشد يک اسپانيائی تمام عيار را به خدمت گرفته است و در کنار هانری جادوگر ، او هم جادوگری کند! "

رائول در ادامه درباره رفتن هيه‌رو از رئال به سوی خاور ميانه می گويد :‌" خدای من چه حقارتی بالاتر از اينکه پادشاه رئال يعنی هيه‌رو ، اکنون در دور افتاده ترين نقطه رو به فراموشی گذاشته باشد. هيه‌رو وقتی با باشگاه تسويه حساب کرد ، در هنگام رفتن استوکهای خود را در آورد و به من داد و از من خواست تا هر ماه يکبار آنها را با خودم به باشگاه بياورم و يک دور کامل از طرف او دور تا دور ورزشگاه را بدوم. چنين عشقی چرا بايد به سرزمين دور افتاده تبعيد شود؟ وقتی هيه‌رو از رئال مادريد رفت من هم فکر می کردم که رفتنی هستم اما بازيهای خوبم باعث شد از روی اجبار هم که شده آخرين رئال مادريدی واقعی را حفظ کنند. البته کسانی مثل سالگادو ، کارلوس ، کاسياس ، هلگه‌را و ... هنوز هم قلبشان برای رئال مادريد زير پا له شده می تپد و. اما اين تپيدن ، معطل تزريق يک داروی بيهوشی است تا برای هميشه از پا در بيايد. اين داروی بيهوشی يک خريد ديگر مثل خريد بکام خواهد بود که بسيار قريب الوقوع به نظر می رسد "

رائول در باره زيدان می گويد: " بله ، درست است او يک جادوگر ، يک فوتباليست بزرگ و استاد تمام عيار در تمام زمينه های فوتبال حرفه ای ، جوانمردی ، اخلاق و ... است ، اما چرا من بايد از يک فرانسوی در رئال مادريد خالی از اسپانيائی صحبت کنم ؟! زيدان خيلی به رئال کمک کرده است ، آنقدر که هرگز به خودم اجازه نخواهم داد درباره‌اش انتقاد منفی کنم . اما به من حق بدهيد که در اين باره عصبی شوم... من هميشه گفته ام که بکام يک بازيکن بزرگ است اما به من چه ربطی دارد که او چگونه است "

وقتی بکام سرگرم گرفتن عکسهای قابل رويت در سن بالای ۱۸ سال است!!! رائول در کنار کودکان کم سن و سال در برنابئو و در زمين شماره ۴ در حال بازی و تفريح است. او بارها در طول ماه به بيمارستانهايی که کودکان سرطانی را نگه می دارد سر می زند و توپهای امضا شده را با اشک شوق به آنها هديه می دهد و شبها را پيش آنها می ماند. با توجه به چنين تفاوتهايی خيلی راحت می شود فهميد که چرا رائول اينگونه از ورود غريبه ها به رئال مادريد کبير ، ناراحت و نگران می شود.

رائول می گويد : " بکام توانايی های فيگو را ندارد و مردم به اين مسئله کاملا واقف هستند. او سانترهای خوبی دارد و گاهی خيلی جنگنده است اما آيا همين کافيست که تمام ما به خاطر او و کارهای تبليغاتی اش طی ۱۸ روز آسيا را بگرديم و خسته و کوفته به اسپانيا و لاليگا بازگرديم ؟ بکام از ترس ترور ، حتی به کودکان معصوم سرطانی هم نزديک نمی شود! ای کاش مک منمن هنوز در رئال بود. او يک انگليسی بود اما نه مثل بکام. او فهميده بود که هواداران رئال از ما چه می خواهند. او هم مثل من و بعضی از قديمی ها ، با تمام وجود و با تک تک سلولهای بدنش فوتبال بازی می کرد و هرکز در هراس از مصدوميت های طولانی ، مراقب پاهايش نبود. دلم برايش خيلی تنگ شده است "

تيه‌ری هانری درباره رائول می گويد : " نمی توانم باور کنم که در جدول فيفا رائول در رتبه هفتم باشد و من رتبه دوم! او تاکنون بايد بارها و بارها توپ طلائی بهترين بازيکن اروپا و حتی جهان را به بالای سر برده باشد اما تعجب می کنم که چرا اين همه بی مهری و کم توجهی شامل حال او می شود ، شايد به خاطر اين باشد که او اهل تبليغات و پيگيری کارهای اداری اش نيست! در هر حال برای او آرزوی موفقيت می کنم "

او بازيکن بسيار باهوشی است. از او می پرسم که از ۱۰ نمره به خودش نمره بدهد. او می گويد ۱۰ از ۱۰ . مطمئن هستم که ۱۰ از ۱۰ . به او می گويم که آيا کمی خودخواهانه نمره ندادی ؟ او می گويد : " چرا خيلی خودخواهانه بود ، به هر حال مجبوريد که آنرا چاپ کنيد! "

وقتی از او در مورد مبلغ بسيار بالای پيشنهادی چلسی می پرسم چنين می گويد : " بله درست است. حتی حاضر بودند بيشتر از اينها بپردازند . اما آبراموويچ يک اشتباه بزرگ کرد و آن اين بود که دست روی بازيکنی گذاشته بود که تمام زندگی اش رئال مادريد است و تمام زندگی من خيلی بيشتر از مبلغ پيشنهادی می ارزد و او برای خريد من بايد چند باشگاه چلسی را به پايم بريزد "

در پاسخ اين سوال که از تماشای کدام بازی ها بيشتر لذت می بری ، می گويد : " لاليگا را خيلی بيشتر از ساير ليگ ها دوست دارم. دلم می خواهد که فقط برای يکبار هم که شده تماشاگر همزمان دربی مادريد باشم اما نمی شود . اما بايد اعتراف کنم که اگر می خواهيد از فوتبال لذت ببريد بايد بازی ۲ تيم را با دقت تماشا کنيد. يکی آ.اس.رم و ديگری آرسنال . بازی رايان گيگز را نيز پيگيری می کنم. او از آن بازيکنانی است که عاشق فوتبال است و عاشقانه فوتبال بازی می کند "

آخرين سوال من از رائول در مورد جام جهانی بود و ماجرای کره جنوبی و اسپانيا . چنين جواب داد :‌ " کره ای هم فکر می کردند چون ميزبان هستند بايد قهرمان جام جهانی شوند. آنها با داوری های خط داده شده بيشتر آبروی خود را بردند تا اينکه بخواهند معروف شوند. اسپانيا می توانست به کره جنوبی ۶ تا ۷ گل مسلم بزند اما داوری غلط و خط داده شده کمر اسپانيا را شکست. "

 

  
نویسنده : آرش گونزالس بلانکو ; ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳۱ فروردین ،۱۳۸۳


تولدم مبارک!!!

۲۱ سال پيش در چنين روزی ( ۲۵ فروردين ۶۲ ) پسری به دنيا اومد که اسمشو آرش گذاشتند. اين آرش قصه ما به گفته اطرافيان از همون دوران کودکی با بقيه بچه ها تفاوت داشت. هيچ اسباب بازی به اندازه توپ کوچک و پلاستيکی برای او مهم نبود و هيچ برنامه تلويزيونی حتی کارتون ، به اندازه فوتبال اونو سرگرم نمی کرد!

روزها سپری می شدن و قهرمان قصه که من باشم بزرگ می شدم ( عجب خودمو تحويل می گيرم ) .روزی نبود که مادرم از دستم شاکی نشه و غر نزنه : " آرش ببين چی به روز خودت آوردی! اگه دستت می شکست چی ... پاشو برو اون شيشه بتادين رو بيار ... ای خدا! آرزو به دل مونديم اين پسره يه روز سالم بياد خونه.... آرش اين همه سرگرمی و تفريح بی خطر ، چرا فقط کارت شده فوتبال و دنبال توپ دويدن؟! " ولی کاش درک می کردن که فوتبال برای من سرگرمی نبود ، بلکه همه دلخوشی من بود ، همه زندگی من بود و ...

يادش به خير ، ۶ سالگی ، اولين لباس ورزشی مو خريدم. لباس قرمز و خوش رنگ پرسپوليس عزيز که با شماره ۱۷ فرشاد آقای گل! مزين شده بود. هنوز هم اونو دارم و هر بار نگاهش می کنم خاطرات بچگی برام تداعی ميشه.

سال ۹۰ و جام جهانی ايتاليا ، اولين مسابقات جدی و رسمی که می ديدم. اوج درخشش مارادونا قهرمان کودکی من . ديه گو چپ و راست همه رو دريبل می کرد ، گل می زد و همگان رو مبهوت شاهکارهای خود می کرد. اون فينال نحس و داور لعنتی مکزيکی ، پنالتی باد آورده که داور دو دستی تقديم آلمان کرد تا آرژانتين و مارادونا نتونن دوباره قهرمان جهان شوند. لوتار ماتئوس که از رويارويی با گوی‌گوچه‌آ دروازه بان استثنايی آرژانتين ترسيد و نواختن پنالتی را به آندرياس بره‌مه واگذار کرد و قهرمانی ناحق آلمانها.....

شايد برای شما سوال باشه که چی شد که من رئالی شدم و ....

سال ۹۰ بود و بعد از جام جهانی. اون موقع که روزنامه های ورزشی در کار نبودند و تلويزيون مثل الان مسابقات ورزشی رو به طور کامل پوشش نمی داد . تنها منبع معتبر ورزشی ، هفته نامه کيهان ورزشی بود. اين هفته نامه مطلبی رو در مورد دکتر هوگو سانچز ، فوروارد استثنايی رئال چاپ کرده بود که پس از هر گل با حرکات آکروباتيک گل خودشو جشن می گرفت و عکس سانچز رو چاپ کرده بود . با همون نگاه اول به پيراهن سفيد رئال و آرم باشگاه که روی لباس قوهای سفيد وجود داشت بدجوری ازش خوشم اومد. اون موقع هيچ تيم باشگاهی رو دوست نداشتم. علاقه من محدود به پرسپوليس ميشد و تعداد کمی فوق ستاره که خودشون رو دوست داشتم نه باشگاهشونو مثل ديه‌گوی افسانه ای و مارکو فان باستن و... . رئال اولين باشگاهی بود که ازش خوشم اومد.تيمی با گذشته بسيار باشکوه و قدرت بلامنازع فوتبال اسپانيا. هر هفته منتظر کيهان ورزشی می موندم تا مطلبی رو هر چند کوتاه در مورد رئال و فوتبال اسپانيا چاپ کنه. سالهای سال سپری ميشدن و من بيشتر با رئال انس می گرفتم. هوگو سانچز ها و بوتراگوئنو ها رفتند و جای آنها رو بازيکنان بزرگی چون زامورانو ، لادروب ، هيه‌رو ، فرانچسکو بويو و ... گرفتند.

اولين بازی که من از رائول ديدم مربوط با سال ۹۵ ميشه. مسابقات ليگ قهرمانان . اون موقع که مثل حالا اين مسابقات به طور مستقيم پخش نمی شد . برنامه جنگ ورزش شبکه ۳ يه گزارش کوتاه در مورد بازی رئال-يووه در برنابئو داشت. نيمه دوم بازی ، پاس لادروب به رائول و گل.... شماره ۷ و وارث پيراهن بوتراگوئنوی کبير با يک ضربه دقيق رئال رو ۱-۰ جلو انداخت. رائول پس از اين گل دستهای خودشو وا کرد و به سمت تماشاگران دويد و .... جواد خيابانی گزارشگر اون بازی بود "جوان ۱۷ ساله رئال ، رائول گونزالز بلانکو اولين گل تيمشو به ثمر می رسونه . حتما در آينده از اين بازيکن جوان بسيار خواهيد شنيد و ... " .رائول جوان در کنار بازی بسيار خوب خود ، شخصيت و متانت بالايی داشت که اين رو ميشد از رفتار او با بازيکنان تيم مقابل و تيم خودی فهميد و ..... حالا رائول عزيز من ، تبديل به يکی از بهترين و محبوبترين بازيکنان تاريخ باشگاه شده . وجود او در هر بازی برای هم تيمی های وی وزنه روحی به حساب مياد و حالا همگان رئال رو با نام رائول می شناسند. 

مدت ۹ ماهی ميشه که دوستان عزيز نوشته های دری وری منو می خونن و با کامنتهای گرمشون منو مورد لطف قرار می دن . لازم شد که از دو دوست بسيار عزيز که من داشتن اين وبلاگ و دوستان خوب خودم رو مديون اونها هستم ، تشکر کنم. اول گل‌نوش عزيز که منو به داشتن يه وبلاگ در مورد رائول تشويق کرد و اولين جرقه رو ايشون زدن! و دوم ، غزاله جان! که تو اين مدت همواره يار و ياور من بوده و منو تحمل کرده . منتظر نوشته های قشنگ و پر بار غزاله در وبلاگش هستيم. به اميد افتتاح مجدد وبلاگش.

در خاتمه نظر شما رو به ۲ نا عکس جلب می‌ کنم.

۱) اين سه نفر قهرمانان دوران کودکی من هستن. فرشاد پيوس که هنوز هم که هنوزه ياد و خاطره‌ بازيهای درخشانش در ذهن ما پرسپوليسی ها باقی مونده .

عقاب آسيا که در طول سالهای بازيگری خود ، با جسارت حافظ دروازه تيم ملی بود و مسئولين فوتبال کشورمون بزرگترين حق نشناسی رو در قبال اون انجام دادن. احمدرضا نگين درخشان فوتبال ايرانه.

ديه‌گو مارادونا ، فکر نکنم نيازی به توضيح داشته باشه. برترين و بزرگترين فوتباليستی که به دنيا اومده و خواهد اومد.

و اما عکس ۲) تنها دلخوشی های من تو زندگی هستن :‌

تيام عزيزم ( عکس تزئينيه! ) که تو اين مدت ۲ سال آشناييمون هميشه نسبت به من لطف داشته . ايشون در فيلم زندگی آرش ، نقش نيمه گمشده من رو ايفا می کنن

داريوش بزرگ ، هويت ايران و ... ، صدای دلنشين داريوش ، چه در خوشی و چه در غم هميشه يار و ياور من بوده و هست.

رائول جونم ، نگين درخشان تاج پادشاهی فوتبال اسپانيا.

 

  
نویسنده : آرش گونزالس بلانکو ; ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ فروردین ،۱۳۸۳


کاپيتان رائول ، مظهر اقتدار و تعصب

پس از باخت رئال ، ستاره های رئال بی تفاوت از نتيجه بدست آمده به سوی رختکن حرکت می کنند ولی در گوشه ميدان کاپيتان با تعصب رئال ، يه خاطر باخت و حذف رئال اشک می ريزد. عشق رائول به رئال مثال زدنيه ، مثل عشق پسر به پدر. او فرزند خلف برنابئو و رئال محسوب ميشه و هرگاه که با پيراهن رئال به ميدان ميره برای پيروزی و سربلندی تيمش از جون مايه ميذاره .

کاپيتان محبوب و دوست داشتنی رئال ، اميدوارم قهرمانی در لاليگا دردها و زخمهايی رو که از شکست تيم محبوبت بر دلت نشسته  تسکين بده. ما رئالی ها از داشتن چنين سمبل اقتدار و تعصبی ، به خود می باليم.

 

  
نویسنده : آرش گونزالس بلانکو ; ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ فروردین ،۱۳۸۳


تحقير شديم!

فکر نکنم چيزی برای توضيح باقی مونده باشه. رئال اصلا خوب بازی نکرد و موناکو سزاوار صعود به دور بعد بود.

رئال مادريد ، اول بشی آخر بشی دوستت داريم

 

  
نویسنده : آرش گونزالس بلانکو ; ساعت ٢:٠۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٩ فروردین ،۱۳۸۳


من برگشتم!

سلام به همه عزيزان و دوستانی که تو اين مدت با کامنتهای گرمشون حسابی منو شرمنده کردن. نمی دونم چرا آپديت کردن من طلسم شده بود ، شايد به اين خاطر که از ۷ صبح تا ۸ شب می رفتم سر ساختمون و آجر پرت می کردم ( آخر و عاقبت عمران خوندن همينه  ) و شايد دليل مهمتر اينکه چون ايرانی های عزيز مرده پرستن و بايد کسی بميره يا براش اتفاقی بيفته تا به يادش بيفتن و چون اين بنده حقير شديدا احتياج به محبت و لطف شما دوستان داشتم تصميم گرفتم دير آپديت کنم تا الکی الکی هم شده شما کمی دلتون برا من و دری وری هام تنگ بشه.

حالا که آپديت کردم خوب نيست که سال نو رو بهتون تبريک نگم. عيد شما مبارک البته با ۱۵ روز تاخير. اينم يه آهنگ باحال از حضرت داريوش به مناسبت عيد و سال جديد :

  • پلاس کهنه انديشه را دور بايد انداخت ، زمان بر مغز و پوست کهنگی می تازد امروز ، چه کم داريم من و تو از درخت و سنگ بی مغز زمين ، ای دوست ، بنگر که زمين هم پوست می اندازد امروز
  • زمستان هر چه بود تاريک و طولانی ، دل ما هر چه شد سرد و زمستانی
  • زمين اما به دور از کينه بهمن ، نشسته با گل و خورشيد به مهمانی
  • به شاد باش شميم بارش نم نم ، به فال نيک ديدار گل مريم
  • بيا تا يک نفس شکرانه امروز ، به داد دل فراموشی دهيم با هم
  • بزن ای طبل باران برقص ای بيد مجنون ، رسيده پچ پچ گل به گوش خاک محزون
  • بياريد سفره عيد بچينيد قاصدکها ، هزاران سين تازه به جای سوز و سرما
  • تماشا کن که در آيينه نوروز ، نمی بينی دوباره قصه ديروز
  • مبادا بر چليپای شب سرما ، مسيحايی چنين بخشنده و دلسوز
  • بزن ای طبل باران برقص ای بيد مجنون ، رسيده پچ پچ گل به گوش خاک محزون
  • بياريد سفره عيد بچينيد قاصدکها ، هزاران سين تازه به جای سوز و سرما
  • سلام سايه سالار سرو ناز ، سرور سار و سحر سور عشق ورزی
  • سپيده سيل سوسن در سحرگاهان ، سمن گون ساعت سرشار سرسبزی
  • بزن ای طبل باران برقص ای بيد مجنون ، رسيده پچ پچ گل به گوش خاک محزون
  • بياريد سفره عيد بچينيد قاصدکها ، هزاران سين تازه به جای سوز و سرما

اينم عيدی من به شما ، يه عکس باحال و توپ از رائول و مامن

دعوت به همکاری :

اين دوستای گل من در وبلاگ بارسلونا ، قشون کشی کردن و هر روز تعدادشون زياد ميشه ( البته همه اين عزيزان رو حريفم  ) به همين خاطر از رئالی های عزيزی که خواهان همکاری با من در اين وبلاگ هستن خواهشمندم که برام Mail بدن يا Offline بذارن. هم اکنون نيازمند ياری سبزتان هستيم حيف که خودم به خاطر مشکلات اساسی که دارم نمی تونم هميشه آپديت کنم و ....

 

  
نویسنده : آرش گونزالس بلانکو ; ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ فروردین ،۱۳۸۳